Matches 05

Posted by Shaahin Bahremand (Tehran, Iran) on 4 June 2012 in Abstract & Conceptual and Portfolio.

این شعر ترانه ای به اسم شرقی غمگین از فریدون فرخزاد هستش
.
ای شرقی غمگین ، وقتی آفتاب تو رو دید
تو شهر بارونی ، بوی عطر تو پیچید
شب راهشو گم کرد ، تو گیسوی تو گم شد
آفتاب آزادی از تو چشم تو خندید
ای شرقی غمگین ، تو مثل کوه نوری
نذار خورشیدمون بمیره
تو مثل روز پاکی ، مثل دریا مغروری
نذار خاموشی جون بگیره

ای شرقی غمگین ، بازم خورشید در اومد
کبوتر آفتاب روی بوم تو پر زد
بازار چشم تو پر از بوی بهاره
بوی گل گندم تو رو به یاد میاره
ای شرقی غمگین ، تو مثل کوه نوری
نذار خورشیدمون بمیره
تو مثل روز پاکی ، مثل دریا مغروری
نذار خاموشی جون بگیره

ای شرقی غمگین ، چه سخته بی تو مردن
سخته به ناچاری به دندون لب فشردن
سخته توی مرداب گل تنهایی کاشتن
اما مجالی نیست برای غصه خوردن
ای شرقی غمگین ، تو مثل کوه نوری
نذار خورشیدمون بمیره
تو مثل روز پاکی ، مثل دریا مغروری
نذار خاموشی جون بگیره

ای شرقی غمگین ، زمستون پیش رومه
با من اگه باشی ، گل و بارون کدومه
آواز دست ما می پیچه تو زمستون
ترس از زمستون نیست که آفتابش رو بومه
ای شرقی غمگین ، تو مثل کوه نوری
نذار خورشیدمون بمیره
تو مثل روز پاکی ، مثل دریا مغروری
نذار خاموشی جون بگیره

Share on Twitter Share on Facebook Share on StumbleUpon